مؤلف مجهول

مقدمه 36

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

مىگفتندى » ( ص 12 ) . ماضى استمرارى : « سرش به آسمان مىسودى و آواز تسبيح فريشتگان مىشنيدى » ( ص 72 ) ؛ « چون سليمن عليه السلم از وى غايب شدى او آن را مىپرستيدى بجاى بتى » ( ص 35 ) . مضارع : « آرزو برد هريكى ازيشان كى بزيدى هزار سال » ( ص 30 ) ؛ « اگر شما مومنيدى اين‌چنين نه‌كنيدى » ( ص 29 ) ؛ « گفت اگر ايشان راستى بدانندى كى ايشان را ازين جادوى چه زيانها خواهد داشت نگزينندى جادوى را و نياموزندى » ( ص 47 ) ؛ « گفت اگر ايشان كى جهودان‌اند بگروندى بمحمد صلى اللّه عليه و سلم و بكتاب او و بكتابهاى ديگر و بپرهيزندى از مشركى ايشان را از خداى عز و جل پاداش به ازين جادوى باشدى و آنچ بر جادوى مىيابند . . . اگر بدانندى كى چونين است بگروندى » ( ص 47 ) ؛ « روزى عمر خطاب گفت رضى اللّه عنه اين مقام پدر ماست ، چه باشدى كه ما اين را چون قبله سازيمى و امام پيش او ايستدى » ( ص 69 ) ؛ « گفت مرا مىكراهيت آيد با جهودان موافقت كردن اندر قبلهء بيت المقدس خواهمى كى خداوند تعلى مرا فرمان دهدى تا بسوى قبلهء پدر خويش ابرهيم عليه السلم نماز كنمى » ( ص 84 ) . نمونه‌اى از تاريخ طبرى مىآوريم : « گفت كاشكى قوم بدانندى كه خداى تعالى مرا به اين آمرزيد كه آن پيغامبران را متابع شدم تا ايشان نيز متابع شوندى » ( ذكر حبيب نجّار ) . فردوسى راست : اگر مرگ كس را نيوباردى * ز پير و جوان خاك بسياردى در شعر تا امروز به كار مىرود ، چنان‌كه غالب دهلوى [ ف : 1285 ه ] گفته است : دل چو به جوش آيدى عذر بلا خواستن * جان چو بياسايدى شكوه ز غم داشتن فعل حال : « و رنگ آن گاو زردست گاوى سخت زرد چنانك گويى از رنگ موى وى آفتاب مىبرخشدى » ( ص 8 ) .